قانون شوراهاي حل اختلاف

متن کامل قانون شوراهای حل اختلاف

 محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران قانونی را ابلاغ کرد که به استناد آن اختیارات شوراهای حل اختلاف در رسیدگی به دعاوی مالی افزایش یافت.

این قانون که قانون شورای حل اختلاف نام دارد پنجم شهریور ماه ۸۷ برای اجرا به وزارت دادگستری ابلاغ شد، بر اساس این قانون، اختیارات رسیدگی به دعاوی مالی در شوراهای حل اختلاف در شهرها تا سقف 50 میلیون ریال و در روستاها تا سقف 20 میلیون ریال افزایش یافت.
در قوانین گذشته این اختیارات تا سقف 10 میلیون ریال بود.

 

نمایندگان مجلس شورای اسلامی 29 اردیبهشت ماه سال 87 با رای موافق 125 نماینده مجلس شورای اسلامی از مجمع 204 نماینده حاضر در مجلس، قانون شوراهای حل اختلاف و نهاد قاضی تحکیم را تصویب کردند.
تصویب این قانون که اجرای آزمایشی آن به مدت پنج سال خواهد بود، به استناد اصل 85 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت.
بر اساس اصل 85 قانون اساسی، مجلس می تواند اختیار وضع برخی قوانین را به کمیسیون های داخلی مجلس شورای اسلامی تفویض کند.
این قانون در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی به استناد همین اصل قانون اساسی تصویب شده بود.
قانون شوراهای حل اختلاف در هفت مبحث و 51 ماده تصویب شده است.
مقررات عمومی،‌ ترکیب اعضای و چگونگی انتخاب، شرایط عضویت، صلاحیت شورا،‌ ترتیب رسیدگی در شورا، اتخاذ تصمیم و صدور رای و سایر مقررات هفت مبحث قانون شوراهای حل اختلاف است.
در ماده یک این قانون آمده است: به منظور حل اختلاف و صلح و سازش بین اشخاص حقیقی و حقوقی غیردولتی شوراهای حل اختلاف که در این قانون به اختصار شورا نامیده می‌شود، تحت نظارت قوه قضائیه و با شرایط مقرر در این قانون تشکیل می‌گردد.
در تبصره ای از ماده، تعیین محدوده فعالیت جغرافیایی شورا در هر حوزه قضایی به عهده رییس همان حوزه قضائی ذکر شده است.
در ماده دو نیز آمده است: رییس کل دادگستری استان می‌تواند برای رسیدگی به امور خاص به ترتیب مقرر در این قانون شوراهای تخصصی تشکیل دهد.
مبحث دوم: ترکیب اعضاء و چگونگی انتخاب
ماده 3 ـ هر شورا دارای سه نفر عضو اصلی و دو نفر عضو علی‌البدل است و می‌تواند برای انجام وظایف خود دارای یک دفتر باشد که مسؤول آن توسط رییس شورا پیشنهاد و ابلاغ آن از سوی رییس کل دادگستری استان یا معاون ذی‌ربط وی صادر می‌شود.
ماده 4 ـ در هر حوزه قضایی یک یا چند نفر قاضی دادگستری که قاضی شورا نامیده می‌شوند مطابق مقررات این قانون انجام وظیفه می‌نمایند. قاضی شورا می‌تواند همزمان عهده‌دار امور چند شورا باشد.
ماده 5 ـ قاضی شورا با ابلاغ رییس قوه‌قضاییه از میان قضات شاغل منصوب خواهد شد و احکام انتصاب سایر اعضای شورا پس از احراز شرایط توسط رییس قوه قضاییه و یا شخصی که توسط ایشان تعیین می‌گردد، صادر می‌شود.
مبحث سوم: شرایط عضویت
ماده 6 ـ اعضاء شورا باید متدین به دین مبین اسلام بوده و دارای شرایط زیر باشند:
الف ـ تابعیت جمهوری اسلامی ایران.
ب ـ اعتقاد و التزام عملی به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ولایت مطلقه فقیه.
ج ـ حسن شهرت به امانت و دیانت و صحت عمل.
د ـ عدم اعتیاد به مواد مخدر یا روان‌گردان یا سکرآور.
هـ ـ دارا بودن حداقل 35 سال تمام.
و ـ دارا بودن کارت پایان خدمت وظیفه عمومی یا معافیت از خدمت.
ز ـ دارا بودن مدرک کارشناسی جهت اعضاء شوراهای حل اختلاف شهر.
ح ـ متأهل بودن.
ط ـ سابقه سکونت در محل شورا حداقل به مدت شش‌ماه و تداوم سکونت پس از عضویت.
ی ـ نداشتن سابقه محکومیت مؤثر کیفری و عدم محرومیت از حقوق اجتماعی.
تبصره 1 ـ برای عضویت در شورا دارندگان مدرک دانشگاهی یا حوزوی در رشته‌های حقوق قضایی یا الهیات با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی در اولویت هستند.
تبصره 2 ـ برای عضویت در شوراهای مستقر در روستا، داشتن حداقل سواد خواندن و نوشتن الزامی است.
تبصره 3ـ رییس قوه قضاییه می‌تواند برای صلح و سازش در دعاوی احوال شخصیه اقلیتهای دینی موضوع اصل سیزدهم 13 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شورای حل اختلاف خاص تشکیل دهد.
اعضاء این شورا باید متدین به دین خود باشند.
ماده 7 ـ قضات - به استثناء قضات شورا -، کارکنان دادگستری، وکلاء و مشاوران حقوقی و پرسنل نیروی انتظامی و اطلاعاتی تا زمانی که در سمتهای شغلی خود هستند حق عضویت در شورا را ندارند.
مبحث چهارم: صلاحیت شورا
ماده 8 ـ در موارد زیر شورا با تراضی طرفین برای صلح و سازش اقدام می‌نماید:
الف ـ کلیه امور مدنی و حقوقی.
ب ـ کلیه جرایم قابل گذشت.
ج ـ جنبه خصوصی جرایم غیرقابل گذشت.
تبصره ـ در صورتی که رسیدگی شورا با درخواست یکی از طرفین صورت پذیرد و طرف دیگر تا پایان جلسه نخست عدم تمایل خود را برای رسیدگی در شورا اعلام نماید شورا درخواست را بایگانی و طرفین را به مرجع صالح راهنمایی می‌نماید.
ماده 9 ـ شورا در موارد زیر رسیدگی و مبادرت به صدور رأی می‌نماید:
الف ـ در جرایم بازدارنده و اقدامات تأمینی و تربیتی و امور خلافی از قبیل تخلفات راهنمایی و رانندگی که مجازات نقدی قانونی آن حداکثر و مجموعاً تا 30 میلیون ریال و یا سه ماه حبس باشد.
ب ـ تأمین دلیل
تبصره ـ شورا مجاز به صدور حکم حبس نیست.
ماده 10 ـ دعاوی زیر قابلیت طرح در شورا را حتی با توافق طرفین ندارد.
الف ـ اختلاف در اصل نکاح، اصل طلاق، فسخ نکاح، رجوع، نسب.
ب ـ اختلاف در اصل وقفیت، وصیت، تولیت.
ج ـ دعاوی راجع‌به حجر و ورشکستگی.
د ـ دعاوی راجع ‌به اموال عمومی و دولتی.
هـ ـ اموری که به موجب قوانین دیگر در صلاحیت مراجع اختصاصی یا مراجع قضایی غیر دادگستری است.
ماده 11 ـ قاضی شورا در موارد زیر با مشورت اعضای شورای حل اختلاف رسیدگی و مبادرت به صدور رأی می‌نماید.
1 ـ دعاوی مالی در روستا تا 20 میلیون ریال و در شهر تا 50 میلیون ریال.
2 ـ کلیه دعاوی مربوط به تخلیه عین مستأجره به جز دعوی مربوط به سرقفلی و حق کسب و پیشه.
3 ـ‌ صدور گواهی حصر وراثت، تحریر ترکه، مهر و موم ترکه و رفع آن.
4 ـ ادعای اعسار از پرداخت محکوم‌به در صورتی که شورا نسبت به اصل دعوی رسیدگی کرده باشد.
ماده 12 ـ در کلیه اختلافات و دعاوی‌ خانوادگی و سایر دعاوی مدنی دادگاه رسیدگی‌کننده می‌تواند با توجه به کیفیت دعوی یا اختلاف و امکان حل و فصل آن از طریق صلح و سازش فقط یک بار برای مدت حداکثر تا دو ماه موضوع را به شورای حل اختلاف ارجاع نماید.
ماده 13 ـ شورا مکلف است در اجراء ماده فوق برای حل و فصل دعوی یا اختلاف و ایجاد صلح و سازش تلاش کند و نتیجه را اعم از حصول یا عدم حصول سازش در مهلت تعیین شده به مرجع قضایی ارجاع‌ کننده برای تنظیم گزارش اصلاحی یا ادامه رسیدگی مستنداً اعلام نماید.
ماده 14 ـ شورا باید اقدامات لازم را برای حفظ اموال صغیر، مجنون، شخص غیررشید که فاقد ولی یا قیم باشد و همچنین غایب مفقودالاثر، ماترک متوفای بلاوارث و اموال مجهول المالک به عمل آورد و بلافاصله مراتب را به مراجع صالح اعلام کند.
شورا حق دخل و تصرف در هیچ یک از اموال مذکور را ندارد.
ماده 15 ـ در صورت اختلاف در صلاحیت محلی شوراها به ترتیب زیر اقدام می‌شود:
الف ـ در مورد شوراهای واقع در یک حوزه قضایی، حل اختلاف با شعبه اول دادگاه عمومی همان حوزه است.
ب ـ در مورد شوراهای واقع در حوزه‌های قضایی یک شهرستان یا استان، حل اختلاف با شعبه اول دادگاه عمومی حوزه قضایی شهرستان مرکز استان است.
ج ـ در مورد شوراهای واقع در دو استان، حل اختلاف با شعبه اول دادگاه عمومی شهرستان مرکز استانی است که ابتدائاً به صلاحیت شورای واقع در آن استان اظهارنظر شده ‌است.
ماده 16 ـ در صورت بروز اختلاف در صلاحیت شورا با سایر مراجع قضایی غیردادگستری در یک حوزه قضایی، حل اختلاف با شعبه اول دادگاه عمومی حوزه قضایی مربوط است و در حوزه‌های قضایی مختلف یک استان، حل اختلاف با شعبه اول دادگاه عمومی شهرستان مرکز همان استان است. در صورت تحقق اختلاف شورا با مراجع قضایی واقع در حوزه دو استان، به ترتیب مقرر در بند ج ماده 15 این قانون عمل خواهد شد.
ماده 17 ـ در صورت بروز اختلاف در صلاحیت بین شورا و مرجع قضایی، نظر مرجع قضایی لازم‌الاتباع است.
مبحث پنجم ـ ترتیب رسیدگی در شورا
ماده 18 ـ رسیدگی شورا با درخواست کتبی یا شفاهی به عمل می‌آید. درخواست شفاهی در صورتمجلس قید و به امضای خواهان یا متقاضی می‌رسد.
ماده 19 ـ درخواست رسیدگی متضمن موارد زیر است:
1 ـ نام و نام خانوادگی، مشخصات و نشانی طرفیت دعوا.
2 ـ موضوع خواسته یا درخواست یا اتهام.
3 ـ دلایل و مستندات درخواست.
ماده 20 ـ رسیدگی قاضی شورا از حیث اصول و قواعد تابع مقررات قانون آیین‌دادرسی مدنی و کیفری است.
تبصره 1 ـ اصول و قواعد حاکم بر رسیدگی شامل مقررات ناظر به صلاحیت، حق دفاع، حضور در دادرسی، رسیدگی به دلایل و مانند آن است.
تبصره 2 ـ مقررات ناظر به وکالت، صدور رأی، واخواهی، تجدیدنظر و هزینه‌ دادرسی، از حکم مقرر در ماده فوق مستثنی و تابع این قانون است.
ماده 21 ـ رسیدگی شورا تابع تشریفات آیین دادرسی مدنی نیست.
تبصره 1 ـ منظور از تشریفات، رسیدگی در این ماده مقررات ناظر به شرایط شکلی دادخواست، نحوه ابلاغ، تعیین اوقات رسیدگی، جلسه دادرسی و مانند آن است.
تبصره 2 ـ چنانچه خوانده با دعوت شورا در جلسه رسیدگی حاضر نشود و یا لایحه‌ای ارسال نکند و این دعوت مطابق مقررات آیین دادرسی مدنی راجع به ابلاغ نباشد، شورا مکلف است او را با ارسال اخطاریه دعوت کند.
ماده 22 ـ در مواردی که دعوی طاری یا مرتبط با دعوی اصلی از صلاحیت ذاتی شورا خارج باشد رسیدگی به هر دو دعوی در مرجع قضایی صالح به عمل می‌آید.
ماده 23 ـ شورا علاوه بر رسیدگی به دلایل طرفین می‌تواند تحقیق محلی، معاینه محل، تأمین دلیل را نیز با ارجاع رییس شورا توسط یکی از اعضاء به عمل آورد.
ماده 24 ـ رسیدگی شورا در امور مدنی مستلزم پرداخت 30 ‌هزار ریال و در امور کیفری پنج هزار ریال به عنوان هزینه دادرسی است.
درآمد حاصل از هزینه دادرسی و موارد دیگر به خزانه واریز و 100 درصد آن طبق بودجه سالانه به شوراهای حل اختلاف اختصاص می‌یابد تا در جهت تأمین هزینه‌های شورا صرف شود.
مبحث ششم ـ اتخاذ تصمیم و صدور رأی
ماده 25 ـ در صورت حصول سازش میان طرفین، چنانچه موضوع در صلاحیت شورا باشد گزارش اصلاحی صادر و پس از تأیید قاضی شورا به طرفین ابلاغ می‌شود، در غیر این صورت موضوع سازش و شرایط آن به ترتیبی که واقع شده است در صورتمجلس منعکس و مراتب به مرجع قضایی صالح اعلام می‌شود.
ماده 26 ـ در صورت عدم حصول سازش، چنانچه موضوع مطابق ماده 12 در صلاحیت شورا باشد قاضی شورا پس از مشورت با اعضاء شورا و أخذ نظریه کتبی آنها رأی مقتضی صادر می‌کند و در این صورت فقط نظر قاضی ملاک اخذ تصمیم و صدور رأی است. نظر اعضاء شورا و مستندات باید ثبت و در پرونده منعکس شود.
ماده 27 ـ طرفین می‌توانند شخصاً در شورا حضور یافته یا از وکیل استفاده نمایند.
ماده 28 ـ رأی صادره از سوی قاضی شورا حضوری است مگر این که محکوم علیه یا وکیل او در هیچ یک از جلسات رسیدگی با عذر موجه حاضر نشده و به طور کتبی نیز دفاع ننموده باشد و یا اخطاریه ابلاغ واقعی نشده‌ باشد.
ماده 29 ـ محکوم علیه غایب حق دارد به رأی غیابی ظرف مهلت 20 روز از تاریخ ابلاغ واقعی، اعتراض نماید این اعتراض واخواهی نامیده می‌شود و قابل رسیدگی است.
ماده 30 ـ گزارش اصلاحی شورا قابل اعتراض نیست و قطعی است.
ماده 31 ـ کلیه آراء صادره موضوع مواد 9 و 11 این قانون ظرف مدت 20 روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظر خواهی است. مرجع تجدیدنظر از آراء شورا، قاضی شورا و مرجع تجدیدنظر از آراء قاضی شورا دادگاه عمومی همان حوزه قضایی است. چنانچه مرجع تجدیدنظر آراء صادره را نقض نماید رأساً مبادرت به صدور رأی می‌نماید.
ماده 32 ـ هرگاه در تنظیم یا نوشتن رأی سهو قلم رخ بدهد مانند از قلم افتادن کلمه‌ای یا اضافه شـدن آن و یا اشتباه در محاسبه صورت گرفته باشد تا وقتی که نسبـت به آراء مذکور اعتراض نشده ‌است، قاضی شورا با درخواست ذی‌نفع رأی را تصحیح می‌کند و رأی تصحیح شده به طرفین ابلاغ خواهدشد. تسلیم رونوشت رأی اصلی بدون رأی تصحیح شده ممنوع است.
ماده 33 ـ اجراء آراء قطعی در امور مدنی به درخواست ذی‌نفع و با دستور قاضی شورا پس از صدور برگه اجراییه مطابق مقررات مربوط به اجراء احکام دادگاهها توسط واحد اجراء احکام دادگستری محل به عمل می‌آید.
ماده 34 ـ چنانچه محکوم علیه، محکوم به را پرداخت نکند و اموالی از وی به دست نیاید با تقاضای ذی‌نفع و دستور قاضی مراتب جهت اعمال قانون نحوه اجراء محکومیتهای مالی به اجراء احکام دادگستری اعلام می‌شود.
مبحث هفتم ـ سایر مقررات
ماده 35 ـ عضویت در شورا افتخاری است. لیکن قوه قضاییه به تناسب فعالیت و میزان همکاری قضات، اعضاء و کارکنان شورا پاداش مناسب پرداخت می‌کند.
ماده 36 ـ در صورت فوت یا استعفاء یا عزل اعضاء شورا عضو علی‌البدل با دعوت رییس حوزه قضایی جایگزین عضو مذکور می‌شود.
ماده 37 ـ در غیاب عضو شورا با دعوت رییس شورا عضو علی‌البدل عهده‌دار وظیفه وی خواهد شد.
ماده 38 ـ چنانچه اعضاء شورا در انجام وظایف ‌قانونی خود مرتکب تخلف شوند و یا حضور و مشارکت مناسب در جلسات شورا نداشته باشند یا شرایط‌ عضویت در شورا را از دست بدهند رییس حوزه‌ قضایی مراتب را مستنداً جهت رسیدگی به‌هیأت تخلفات اعضاء شورا اعلام می‌کند.
ماده 39 ـ هیأت رسیدگی‌کننده به تخلفات مرکب از نماینده‌ای از سوی دادسرای انتظامی قضات، رییس شورای حل اختلاف استان و مسؤول حفاظت و اطلاعات دادگستری استان خواهد بود.
ماده 40 ـ اعضاء هیأت رسیدگی کننده با ابلاغ رییس قوه‌ قضاییه برای مدت سه سال منصوب می‌شوند و انتخاب مجدد آنان بلامانع است.
ماده 41 ـ چنانچه هیأت رسیدگی ‌کننده پس از دعوت از عضو شورا و شنیدن اظهارات و دفاعیات وی فقدان یکی از شرایط عضویت یا غیبت غیرمجاز او را احراز نماید حکم به عزل وی صادر می‌کند، این حکم قطعی است.
ماده 42 ـ چنانچه قاضی شورا در انجام وظایف قانونی مربوط به شورا، مرتکب تخلف شود مراتب توسط رییس حوزه ‌قضایی یا هیأت موضوع ماده 40 این قانون به دادسرای ‌انتظامی قضات اعلام می‌شود تا مطابق مقررات مربوط به تخلفات و جرایم قضات رسیدگی شود.
ماده 43 ـ چنانچه اعضاء شورا در مقابل دریافت وجه یا سند پرداخت وجه یا مال یا ارایه خدمت به نفع یکی از طرفین اظهارنظر کنند، به مجازات بزه موضوع ماده 588 قانون مجازات اسلامی مصوب دو خرداد سال 75 محکوم خواهند شد.
ماده 44 ـ چنانچه اعضاء شورا در آزمون استخدام قضات، وکالت دادگستری، مشاور حقوقی یا کارشناس رسمی دادگستری پذیرفته شوند و حداقل سه سال سابقه همکاری با شورا داشته باشند و حسن سابقه آنان به تأیید رییس کل شوراهای حل اختلاف استان برسد مدت کارآموزی آنان به نصف، تقلیل خواهد یافت.
ماده 45 ـ پرونده‌هایی که تا زمان اجراء این قانون منتهی به اتخاذ تصمیم نشده باشد، با رعایت مقررات این قانون در شوراهای حل اختلاف رسیدگی و نسبت به آنها اتخاذ تصمیم خواهد شد.
ماده 46 ـ چنانچه به اعضاء شورا در مقام انجام وظیفه و یا به مناسبت آن توهین شود، مرتکب به مجازات بزه موضوع ماده 609 قانون مجازات اسلامی مصوب دوم خرداد سال 75 محکوم خواهد شد.
ماده 47 ـ در مواردی که شورا به عنوان داور مورد توافق طرفین به دعاوی و اختلافات رسیدگی می‌کند، رعایت مقررات مربوط به داوری مطابق قانون آیین دادرسی مدنی دادگاه عمومی و انقلاب الزامی است.
ماده 48 ـ جهت تقویت و توسعه شوراها، وزارتخانه‌ها و سازمانها و نهادهای دولتی و عمومی و قضایی ملزم به همکاری با این نهاد، به ویژه تأمین و تخصیص نیروی اداری و قضایی لازم از طریق مأمور به خدمت شدن کارکنان دولت در شوراها هستند.
ماده 49 ـ دولت هر سال بودجه مورد نیاز شوراها را بر اساس بودجه پیشنهادی قوه ‌قضاییه در قالب ردیف مستقل پیش‌بینی می‌کند، تأمین امکانات اداری و تجهیزات و مکان و امور مالی و پشتیبانی شوراهای حل اختلاف به عهده قوه ‌قضاییه است.
ماده 50 ـ آیین‌نامه اجرایی این قانون ظرف مدت سه ماه از تاریخ تصویب توسط وزیر دادگستری تهیه و به تصویب رییس قوه قضاییه می‌رسد.
ماده 51 ـ کلیه قوانین و مقررات مغایر با این قانون ملغی‌الاثر اعلام می‌گردد.

 

از کدام مجموعه قوانین (مدنی-تجارت...)برای انحصار وراثت استفاده میشود.

در مورد مالیات نکات زیر را مختصرا اشاره مینمایم:

 

اول- کلیات

1- ابتدا میبایست ماترک متوفی مشخص شود.

2- سپس میبایست اموال مشمول مالیات که عبارت است از کلیه ماترک متوفی اعم از اموال منقول و غیر منقول و مطالبات قابل وصول و حقوق مالی پس از هزینه کفن و دفن در حدود عرف و عادت و واجبات مالی و عبادی در حدود قواعد شرعی و دیون محقق متوفی تعیین شود.

3- میبایست سهم الارث هر یک از وراث از اموال مشمول مالیات مشخص گردد.

4- نرخ مالیاتی وراث:

الف) بسته به مبلغ سهم الارث (که تصاعدی است) و

ب) اینکه در کدامیک از طبقات (اول، دوم یا سوم) وراثتی قرار میگیرد

طبق جدول ماده 20 ق.م.م. تعیین و محاسبه میشود.

 

دوم- ترتیبات

1- وراث (منفردا یا مجتمعا) یا ولی یا امین یا قیم یا نماینده قانونی آنها مکلفند ظرف شش ماه از تاریخ فوت متوفی اظهار نامه مالیاتی مخصوص را حاوی کلیه اقلام ماترک با تعیین قیمت زمان فوت و همچنین مطالبات و بدهیها تهیه و تکمیل و به اداره مالیاتی تسلیم نمایند.

2- اگر اختلاف جمع ارزش اموال مشمول مالیات اظهار شده با ارزش تعیینی توسط حوزه مالیاتی بیش از 15% نباشد اظهار نامه پذیرفته و مالیات مربوطه قطعی و در غیر اینصورت به ترتیب معمول توسط اداره مالیاتی تشخیص میگردد که مراحل اعتراض و کمیسیون را میتواند در پی داشته باشد.

 

سوم- موارد خاص

1- از نظر مالیاتی اثاث البیت محل سکونت جزء ماترک محسوب نمیشود.

2- ماخذ ارزیابی املاک ارزش معاملاتی ملک است نه ارزش روز آن. در نتیجه این نکته در مورد زمین یک هکتاری بسیار کلیدی است. ارزش معاملاتی از نظر مالیاتی ارزشی است که توسط یک کمیسیون خاص تعیین میشود که بسیار کمتر از ارزش روز ملک است. تقریبا مثل ارزشی که در اوراق عوارض نوسازی شهرداری درج میشود.

3- موارد خاص دیگری نیز وجود دارد که به دلیل عدم طرح در سوال از آنها صرفنظر میشود. با این حال برای مطالعه بیشتر میتوانید به مواد17 تا 43 ق.م.م. رجوع کنید.

 

 

چک امانی یا در واقع تضمینی

چک امانی

مسایل مربوط به چک امانی از مقولاتی است که در سال‌های اخیر حجم زیادی از دعاوی قوه قضاییه را تشکیل می‌دهد. مقاله زیر درصد واکاوی عناصر تشکیل دهنده چک امانی و آثار قانونی صدور این چک است.

چک امانی مقوله‌ای است که اخیرا بیش از هر زمان دیگری رواج پیدا کرده است.

 چک امانی مفهومی است به ظاهر موجه اما در باطن خود دارای اشکالات فراوانی است. در معاملات و روابط اقتصادی که اقشار مختلف مردم برقرار می‌کنند چک امانی را وسیله‌ای می‌دانندکه جایگزین چک تضمینی گردیده است و این امر به دلیل این است که قانونگذار در ماده 13 قانون چک اصلاحی سال 1372 برای چکی که به عنوان تضمین شده صادر شده و پرداخت نشده است، مجازات حبس از 6 ماه تا 2 سال و یا جزای نقدی از یکصد هزار ریال تاده میلیون ریال تعیین کرده است. مجازات در نظر گرفته شده باعث شده که در معاملات طرفین به جای عنوان تضمین از عنوان امانت استفاده کنند و در واقع این واژه امانت راه گریزی برای صادر کننده چک باشد حال برای ورود به بحث از دو دیدگاه چک امانی را بررسی می‌کنیم:

1ـ دیدگاه صادر کننده 2ـ دیدگاه گیرنده

1ـ دیدگاه صادر کننده: در اثر یک رابطه قراردادی ضرورت و موجبی پیش می‌آید که شخص چکی را نزد دیگری به عنوان امانت قرار دهد اما آنچه باعث به وجود آمدن چک و امضای آن شده است امانت گذاشتن نیست بلکه تضمین و تحکیم و به وجود آوردن اعتماد است. در واقع شخص برای جلب اعتماد و اطمینان طرف مقابل خود سندی را امضا می‌کند که به موجب آن طرف خود را در خصوص ایراد خسارات احتمالی یا عدم انجام تعهد مطمئن می‌سازد و قصد او به امانت گذاردن چک نیست. بلکه ایجاد انگیزه و اعتماد در طرف مقابل است و استرداد چک مزبور زمانی امکان پذیر است که معامله به طور صحیح و بدون تخلف به اتمام برسد. کما اینکه چنانچه واقعا ماهیت چک امانی به امانت گذاردن بود می‌بایست هرگاه امانت گذارنده اراده کرد بتواند امانت خود را مسترد دارد چرا که او مالک چک است و به محض درخواست رد چک ید امانی امین ساقط می‌شود. در حالی که در چک‌هایی که ادعای امانی بودن آنها می‌شود هرگز چنین نیست. صادر کننده هرگز نمی‌تواند چک خود را هر موقع که اراده کند مسترد دارد بلکه فقط زمان به اتمام رسیدن معامله می‌تواند آن را مسترد نماید چرا که ید مالکانه او ساقط می‌شود و در چنین صورتی مفهومی از امانت به چشم نمی‌خورد.

در بخش اول این مقاله گفته شد چک امانی وسیله‌ای است که در روابط اقتصادی میان اقشار مختلف مردم جایگزین چک تضمینی گردیده است و ماهیت و آثار این چک از دیدگاه صادر کننده آن مورد بررسی قرار گرفت اکنون در بخش دوم مقایسه ماهیت و آثار چک امانی از دیدگاه گیرنده چک بررسی می‌گردد:

2ـ گیرنده چک: گیرنده چک به عنوان یک امانت به چک ماخوذه نمی‌نگرد بلکه او به عنوان اهرمی قانونی و دارای جنبه کیفری به چک دریافت شده می‌‌نگرد. گیرنده چک هرگز به دنبال این نیست که طرف معامله‌اش امانتی به او بسپرد زیرا امانت را او باید در نهایت برگرداند و نگهداری از امانت، مسوولیت‌ها و محدودیت‌هایی دارد که گیرنده با هدف معامله وارد یک رابطه اقتصادی شده نه با هدف نگهداری از امانت آنها.

گیرنده چک چیزی می‌خواهد که بتواند ادعای حاکمیت آن را بکند ولی چک امانی چیزی نیست که امین بتواند ادعای حاکمیتش را داشته باشد بنابراین چه بهتر چکی را که اخذ می‌کند در وجه حامل باشد تا هر وقت که صادر کننده شرایط معاملات و تعهدات خود را عملی نکند برای وصول چک اقدام کند.

امانت برپایه اعتماد به شخص امین و به اعتبار صفت امانت رد شخصی به وجود می‌آید تا زمانی که صادر کننده به شخص به عنوان امین اعتماد نکند و وصف امانت را در او محرز نبیند اموال خود را نزد وی نمی‌گذارد علت اینکه چنین چک‌هایی در وجه حامل صادر می‌شود ناشی از حقیقت برتر تضمین گیرنده و اضطرار تضمین دهنده صادر کننده چک است که به ناچار و به درخواست طرف مقابل چک دارد وجه حامل صادر می‌کند تا در صورت بروز مشکل دارنده چک تضمین گیرنده از ایرادات احتمالی قابل طرح مصون باشد در واقع چک امانی تضمین در نتیجه نبودن اعتماد و صفت امانت است و در اوج بی‌اعتمادی صادر می‌شود. غالبا نیز گیرندگان چک امانی هرگز حاضر به آن نیست که چکی را در وجه خود تحویل گیرند زیرا آنها زمانی را در نظر می‌گیرند که چک بلامحل بوده و آنها نیز به آسان‌ بتوانند چک مذکور را به فروش برسانند به عبارت دیگر حامل بودن چک و امانی بودن آن دو امر غیرقابل جمع هستند گیرنده چک زمانی به دریافت چک به عنوان امانت رضایت می‌دهد که در وجه حامل باشد یعنی از همان ابتدا زیرا بار امانت نمی‌رود و تصور آن را که چک را به دیگری بفروشد در ذهن خود دارد.

 در دو بخش قبلی این مقایسه ماهیت و آثار چک امانی مورد بررسی قرار گرفت و دیدیم که از دیدگاه گیرنده چک امانی بودن چک دارای پارادوکس است زیرا تا چک امانی حامل نباشد گیرنده چک از دریافت چک امتناع خواهد کرد.

در بخش پایانی به جمع بندی از ماهیت و آثار صدور چک امانی می‌پردازیم.

در چک‌های امانی غالبا مبلغ خاصی که مورد توافق طرفین معامله است مرقوم می‌شود که البته گیرنده چک وجه آن را به صادر کننده تحمیل می‌کند این مبلغ خاص غالبا با معامله‌ای که طرفین انجام داده‌اند تناسب دارد.

از این مباحث نتیجه می‌گیریم که امانتی تلقی کردن این گونه چک‌ها خلاف ذات و تعریف امانت است و صدور این گونه چک‌ها با عنوان امانت ناشی از اضطرار صادر کننده و گریز از مجازات مقرر است. و در واقع این چک، چک تضمینی است و شخص صادر کننده با صدور آن طبق ماده 13 قانون تجارت اصلاحی سال 1372 مرتکب جرم شده است و با لحاظ موارد فوق اگر شخص گیرنده چک قبل از ایجاد سبب عدم انجام تعهد از طرف صادر کننده اقدام به وصول چک کند وی مرتکب خیانت در امانت نشده است چرا که چک از باب تضمین به او داده شده است ونه از باب امانت.

 

هشدار هشدار ---عاقبت مهریه های سنگین

عاقبت مهریه سنگین(به نقل از وبلاگ دوستان)

داستان واقعى زير روايتى كوچك از مشكلاتى است كه امروزه متأسفانه جوانان ما را به راهروهاى شلوغ دادگاه خانواده كشانده است. هرچند قوانين گاه مى تواند مورد سوءاستفاده قرار گيرند ولى آشنايى به حق و تكليف در مسايل خانواده و تشكيل زندگى و همچنين رعايت مسايلى چون ميزان مهريه و تناسب آن با درآمد شوهر و البته رعايت شأن همسر و شناخت كافى قبل از ازدواج راهگشاى بسيارى از مشكلات خواهد بود.باسلام خدمت همه بزرگواران جهت استحضار، اينجانب دو سال است كه در دادگاه خانواده از پله ها بالا و پايين مى روم ولى كسى صداى من را نمى شنود. كارشناسان محترم يا قضاتى كه اين مطلب را مى خوانند لطف بفرمايند بگويند كه آيا اينجانب مورد ظلم قرار گرفته ام يا خير؟ اينجانب يك جوان ۳۱ ساله، كارمند قراردادى يك شركت دولتى، به قصد زندگى و تشكيل خانواده در سال ۸۲ با يك خانم ليسانسه ازدواج نمودم.خانم بلافاصله بعد از عقد نصف مهريه را به اجرا گذاشت و اينجانب را به زندان انداخت. بعد از دو سال دوندگى و زندانى شدن و تحمل كلى مشقت و گرفتارى و عبور از مراحل اعسار و تقسيط دادگاه بدوى، دادگاه تجديدنظر، اعاده دادرسى و تغيير حكم اعسار، آخرين حكم فعلاً اين شده است كه ۵۰ عدد سكه به عنوان پيش قسط مهريه و مابقى ماهيانه يك و نيم سكه در حق زوجه پرداخت كنم كه هم اكنون در حال پرداخت هستم. سال گذشته نيز دادخواست تمكين دادم كه به استناد حق حبس (ماده ۱۰۸۵) (۱) رد شد. الان هم خانم شكايت نفقه را مطرح كرده و نفقه ايام گذشته و حالا را مى خواهد. طى اين مدت نيز دو بار نسبت به اجاره آپارتمان در دو نقطه تهران اقدام نمودم و زيربار كلى بدهى مالى رفتم كه موجبات زندگى مشترك را فراهم كنم و براى خانم اظهار نامه فرستادم كه كليه لوازم زندگى مشترك مهياست و تشريف بياورد ولى نامبرده هيچگونه ترتيب اثرى نداد. در مجموع، خانم نه سر خانه و زندگى مى آيد و نه حاضر است طلاق توافقى بگيرد، فقط پول مى خواهد.آيا اگر كسى بخواهد با استفاده از مفاد قانون، موجبات ضرر و زيان، اذيت و آزار و اخاذى از ديگران را فراهم آورد، آيا قانون با اين شخص مقابله مى كند يا دست او را باز مى گذارد؟ اينجانب در ۲۹ سالگى با كلى قرض و وام، ازدواج كردم كه زندگى كنم و مثل بقيه از جوانى و زندگيم لذت ببرم. در دوران مجردى نيز جز تحصيل و كار، دنبال چيزهاى ديگرى كه برخى جوان هاى امروز دنبالش هستند نبودم. حال لطفاً كمى دقت بفرماييد. نكته ظريفى در اينجا نهفته است. بنده هم اكنون، زن شرعى و قانونى خود را در اختيار ندارم كه هيچ، پيش قسط مهريه را بايد بدهم، قسط مهريه را هم بدهم، نفقه ايام گذشته را هم بدهم، نفقه فعلى خانم را بدهم و دست آخر با همه اين تفاسير و پرداخت تمامى اين حقوق، اينجانب حق مطالبه زن شرعى خودم را هم نداشته باشم. واقعاً جالب است نه؟خانم تا پايان اقساط مهريه در خانه پدرش تشريف داشته باشد، هر كارى دلش خواست انجام دهد، هر جايى دلش خواست برود و انگار نه انگار كه شوهر دارد. شايد فكر كنيد كه اين ها همه افسانه است و در واقعيت هيچ دختر تحصيلكرده اى حاضر نيست عمر خود را در چنين بازى تلف كند و هيچ پدرى حاضر نيست اينچنين به وسيله دخترش اخاذى كند ولى باور كنيد چيزهايى كه گفتم تماماً عين واقعيت است.
به طور كلى و به نظر شما تكليف جوان هايى در شرايط اينجانب چيست؟ عدم تمكين زوجه كه قانونى است پس مجوز ازدواج دوم براى اينجانب صادر نمى شود، به فرض هم كه بشود، كدام دختر خانمى حاضر است كه وقتى اسم يك دختر ديگر در شناسنامه من است به عقد من درآيد؟ به فرض محال هم كه چنين دخترى پيدا شود، بنده هرچه را كه طى چند سال كار و زحمت به دست آورده بودم به عنوان پيش قسط مهريه يكجا تقديم خانم كردم، پس پشتوانه و قدرت مالى براى شروع و اداره يك زندگى ديگر را به هيچ وجه ندارم و تا خرخره زيربار بدهى هستم. در حال حاضر هم جمع اقساط ماهيانه اى كه بابت مهريه و نفقه (به نرخ امروز طلا) بايد به خانم بدهم حداقل ۳۰۰ هزار تومان در ماه است. مگر من چقدر حقوق مى گيرم كه هم اين مبلغ را هر ماه بدهم و هم بروم يك زندگى ديگر را اداره كنم؟ قضات محترم دادگاه بدوى و تجديدنظر هم كه انصافاً عدالت را در حق اينجانب تمام كردند و من نمى دانم از كجا به اين نتيجه رسيده اند كه اينجانب اول زندگى، از نظر مالى توان پرداخت ۵۰ عدد سكه طلا را دارم؟ به فرض هم كه يك و نيم سكه در ماه متناسب با درآمد اينجانب باشد، آيا پرداخت پيش قسط ۵۰ عدد سكه نهايت بى انصافى و ظلم در حق اينجانب نيست؟
جالب تر از همه اين كه قضات محترم دادگاه بدوى و تجديدنظر وقتى با چشم خود مى بينند كه دختر خانم به قصد اخاذى شوهر كرده و از اول، زندگى مشترك در كار نبوده و نيست و خانم فقط پول مى خواهد، به جاى كمك به من، آب به آسياب خانم مى ريزند كه راحت تر و زودتر به نيتش برسد. به واسطه همين حكم آخر، اينجانب يا بايد ۵۰ عدد سكه طلا پيش قسط بدهم يا دوباره بروم زندان، جالب تر از همه موارد فوق اين است كه بنده تمامى اين حق و حقوق را به زنى مى دهم كه آن زن فقط روى كاغذ متعلق به من است ولى در واقعيت نه او را مى بينم، نه با او زندگى مى كنم، نه با او تلفنى صحبت مى كنم، نه او را در اختيار دارم و نه مى دانم كجا مى رود و با چه اشخاصى رفت و آمد دارد.
آيا به نظر شما فساد، مشكلات روحى و روانى، اعتياد و ساير معضلات فعلى جامعه از كجا آمده است و چه عواملى در به وجود آمدن آن ها دخيل بوده است؟
از خداوند متعال آرزو دارم در سال جديد هيچ بنده خدايى گرفتار نشود و گرفتارى همه گرفتاران در اين سال ختم به خير شود.
پى نوشت:
۱- ماده ۱۰۸۵ قانون مدنى: زن مى تواند تا مهريه به او تسليم نشده از ايفاء وظايفى كه در مقابل شوهر دارد امتناع كند، مشروط به اين كه مهر او حلال باشد و اين امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.